تبليغاتX
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

چه کشیده ام ز هجرت که کسی خبر ندارد ، چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

بده دستاتو به دستم

بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم

کلبه ای پر از من و تو 

                                              از من و تو ما بسازیم

دور بشیم از همه مردم

                                            واسه درد هم بیمریم

با ستاره ها بخوابیم

                                           با ترانه جون بگیریم

کلبه ای اندازه عشق

                                      باغچه ای و حوض و گلدون

سر تو باشه رو شونم

                                      مثل لیلی مثل مجنون

تو بشی مادر گلها

                                     من بشم بابای بارون

   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

به یاد تو نفس کشیدن را دوست دارم

امشب شب تاریکی است شب غمگین و وحشت انگیز شبی پر اشک در چشمان و بغضم در گلوست

شبی سرد و غمگین که دیگر حتی نمی توانم با مرور خاطرات گذشته به آرامش دست یابم . چه روزگار

غریبی است چه شب و روزهای تلخی بر من می گذرد . چه درد جانگاهی در سر تا سر استخوانهایم

پیچیده چقدر از آرزوهایم فاصله گرفته ام . براستی خودم هم نمیدانم به دنبال چه می گردم . و چرا اصلا

در جستجو هستم . من که گمشده ام را از دست داده ام آنهم درست لحظه پیدا کردنش و درست لحظه

دیدنش و درست لحظه شنیدنش و فهمیدنش و چه تلخ است امروز که به خاطراتم بر می گردم و فقط

گمشده ام را می بینم. چه قدر تلخ است که میدانم دیگر طعم شیرین با او بودن را نخواهم چشید اما 

بیشتر این آزارم میدهد که او زنده است و من مرده.

به یاد تو نفس کشیدن را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

یاد رفتن

یاد رفتنت چقدر اشک ریختم  به یاد آنهمه خاطره قبل از سکوت سرد

آهای آبی عشق به هر سو می نگرم نگاهی مهربان نمیبینم

شبی به کلبه دلتنگیهایم سری بزن

تنها دلخوشیم خاطرات با تو بودن است...

پس وعده دیدار ما در کوچه پس کوچه های خیال با سبدی از گلهای انتظار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

نوبهار گمشده

ای نوبهار گمشده ای کاش در چشمان تو مثل قناری ها شبی بغض دلم را وا کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

رویا

او هرگز در رویاهای من جایی نداشت ولی حالا واقعیت زندگی ام قشنگتر از رویاهاست.

ای بهترینم اگر می دانستی صداقت خنده هایت هزاران غنچه شادی را در خانه دلم شکوفا می کند هیچوقت خنده را فراموش نمی کردی . کاش می شد در میان اشکها لبخند ها را دید  کاش می شد در میان لبخند ها اشکها را دید . کاش می شد تنهایی را در شلوغی پیدا کرد کاش می شد غم ها را در میان چهره ها پیدا کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

تا حالا فکرشو کردی چه خوب می شه که برگردی

می خشکه آب دریاها خراب می شه همه راه ها

اگه کشتی ما امروز نمی رن همه فرداها

قیامت می شه ما با هم نباشیم

نمی چرخه فلک ، از هم جدا شیم

دیگه روزی نمی مونه که شب شه

دیگه عاشق کجاست تا جون به لب شه

همه روزدخونه ها بی آب

                       شکسته قامت مهتاب برای این دل عاشق

                                                     تموم جنگل ها خالی از گندو

                                                                              می ره خورشید توی زندون

می ریزن سنگها از کوهها

                             بوی غم می ده شب بوها

                                                 قیامت می شه ما با هم نباشیم

                                                                      نمی چرخه فلک ، از هم جدا شیم

زمین آسمون دور می شه از هم

می شینه گرد غم در نور عالم

زمان ساعتش وا می ایسته از کار

طبیعت از طبیعت می شه بیکار

دیگه روزی نمونه که شب شه

دیگه عاشق کجاست تا جون به لب شه

نمی بینم دیگه قشنگیها رو

سیاه می بینه چشام رنگیها رو

چشم من که اینجوره

تو که نیستی چشام کوره

مثل آب رو آتیش

تو باشی دنیام خوب می شه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

چگونه فراموشت کنم

چگونه فراموشت کنم که سالها سایه ات را دیده ام و تپش قلبم را حس کرده ام در جستجوی یافتن

به درگاه پروردگار ، دست دعا بلند کرده ام . چگونه فراموشت کنم که با میلادت هستی را از یاد بردم.

ای عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

زندگی زیباست در پناه تو..

دوست دارم از آه برای خود کشتی ای بسازم ، از ناله دریایی و از گریه های شبانه ساحل ام را ، من در

افسانه های خیالی در آسمان هفتم بودم و در آن سرزمین زیبا دل در گرو محبت گذاشته بودم اما حالا

من در قعر چاههای بی کسی گرفتار گشته ام امان از خیالهای زود گذر که انسان را چنان مست می کند

که گویی در دریایی از شراب قرار گرفته و هر وقت که تشنه می شود خود را با می خیالی سیراب میکند

به پنجره های دلم قفلی از بی کسی قرار داده اند آخر من نفهمیدم که دل در گرو کیست من در میان

گلهای وحشی و در دشت به ظاهر سبزی متولد شدم حال که از آن بیرون آمدم و حالا فهمیدم که این

گلها هیچ خاصیتی ندارد و این دشت در چشمان من زیبا جلوه می کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

غربت

دلم از بی کسی و غربت این خانه گرفت کاش در باغچه این همه بی فریادی باز هم مژده روییدن تو گل می کرد پشت این پنجره خسته و خاک آلود ، کاشکی دستی بود پرده کهنه غربت را به کنار می زد و مرا می فهمید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

دلتنگی

در امتداد لحظه ها حضورت را جستجو می کنم و در گسترده شب اشکهایم ستاره می شوند شانه های چه کسی بستر گریه های دلتنگی ام خواهد شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

هوس

همچو شبنم

آرام و بی صدا

چکید بر گوشه دلم

در فکر رویش جوانه بود

خواست که بشکفد

اما چه سود

او در پی عشقی دوباره

دل را به دست هوس سپرد و رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

بی وفایی زمانه

سیه چشمی به کار عشق استاد

    به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر

ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

او کیست

خواستم بگویم او همان گم شده من است ولی دیدم در سپیده دم مه آلوده جاده زندگی رفت و ناپدید شد ، خواستم بگویم او همان نیلوفر سبز آبی ، او همان صبور شقایق بود ولی بار سفر بست و رفت و مرا با دنیایی از تنهایی و غم غریبی به حال خویش رها کرد و آخرین حرفهای این دل شکسته را نادیده گرفت ، راستی او کیست که چنین شتابان می رود و نظری به پشت سر نمی اندازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

نام تو

من هر کس و هر زمانی ام همیشه خودم را صدا می زنم با نامت

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

ای کاش شمع بودم...

دوست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم

بر سر بالینت امشب از غم فردا بسوزم

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   | 

به یادت هستم ....

به یادت هستم ....

+ نوشته شده در  شنبه 1 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   |