چه کسی اهمیت می دهد؟ نگاهی در امتداد کوچه ، چشم به راه سفر کرده ای باشد؟
چه کسی اهمیت می دهد؟ گریه های شبانه کودکی ، در انزوای آن شب شوم مردابی از اشک آفریده باشد؟؟
چه کسی اهمیت می دهد؟ میان من و پنجره بسته ..چه رازی نهان است.. و آن سایه ، از کنار میله های سبز خانه برای ابد رفته است
چه کسی اهمیت می دهد ؟ اتاقک ویران شده روزگاری جایگاه سایه بوده است و راز پنجره
بسته میله های سبز ، اتاقک ویران و دری که به سوی هیچ برای ابد میان من و آن باقی ، خواهد ماند.
چه کسی اهمیت میدهد؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه 28 آبان1384ساعت   توسط مرداب
|
اگر عاشقی باشد گناهی الهی سراپا گناهم الهی.. الهی ...
یک امشب به داد دل خسته ام رس که غم آمده با سپاهی ..الهی..
ای همیشگی ترین !
آه! ای دورترین!
سوختن کار من است....
+ نوشته شده در شنبه 14 آبان1384ساعت   توسط مرداب
|
پاییز پر از هجوم باد است و برگ های زرد درختان سنگفرش طلایی عابران و من پر از پاییزم و باد تازیانه ای است برصورت غمبارم . پاییز فصل رویاست و زلال باران هدیه ابرهای سیاه به دل های زنگار گرفته .پاییز طلوع درد است و اشک شورانگیزترین ترانه ی غربت زرد . شاید خزان حبس شادی است در حجم مرگ و فرمانروایی غم و من تصویری از پاییزتمثیلی از درد و شاید من خود پاییزم.
+ نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1384ساعت   توسط مرداب
|