تبليغاتX
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود - به یاد تو نفس کشیدن را دوست دارم

کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

چه کشیده ام ز هجرت که کسی خبر ندارد ، چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

به یاد تو نفس کشیدن را دوست دارم

امشب شب تاریکی است شب غمگین و وحشت انگیز شبی پر اشک در چشمان و بغضم در گلوست

شبی سرد و غمگین که دیگر حتی نمی توانم با مرور خاطرات گذشته به آرامش دست یابم . چه روزگار

غریبی است چه شب و روزهای تلخی بر من می گذرد . چه درد جانگاهی در سر تا سر استخوانهایم

پیچیده چقدر از آرزوهایم فاصله گرفته ام . براستی خودم هم نمیدانم به دنبال چه می گردم . و چرا اصلا

در جستجو هستم . من که گمشده ام را از دست داده ام آنهم درست لحظه پیدا کردنش و درست لحظه

دیدنش و درست لحظه شنیدنش و فهمیدنش و چه تلخ است امروز که به خاطراتم بر می گردم و فقط

گمشده ام را می بینم. چه قدر تلخ است که میدانم دیگر طعم شیرین با او بودن را نخواهم چشید اما 

بیشتر این آزارم میدهد که او زنده است و من مرده.

به یاد تو نفس کشیدن را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1384ساعت   توسط مرداب   |