تبليغاتX
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود - کسی تنهاییمو از من نمی دزده

کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

چه کشیده ام ز هجرت که کسی خبر ندارد ، چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

کسی تنهاییمو از من نمی دزده

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

وقتی که گل درنمی آد

سواری این ور نمی آد

کوه بیابون چی چیه

وقتی که بارون نمی آد

ابر زمستون نمی آد

این همه خزون  چی چیه

حالا تو دست بی صدا

دشنه ما شعر غزل

قصه مرگ عاطفه

هوای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم

خوبی ما دشمنی

کاش من و تو می فهمیدیم

اومدنی رفتنیه

تقصر این قصه ها بود

تقصیر این دشمن ها بود

اونا اگه شب نبودند سپیده اون روز با ما بود

کسی حرف منو انگار نمی فهمه

مرده زنده خواب و بیدار نمی فهمه

کسی تنهاییمو از من نمی دزده

درد ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه تنهایی خودم دلم می سوزه

قلب پیروزی من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه

سقوط ما مثل منه

مرگ روزهای بچگی از روز به شب رسیدنه

دشمنیها مصیبته، سقوط ما مصیبته، مرگ صدا مصیبته، مصیبته حقیقته ،حقیقته حقیقته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1384ساعت   توسط مرداب   |