تبليغاتX
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود - ساغر امید

کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

چه کشیده ام ز هجرت که کسی خبر ندارد ، چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

ساغر امید

همچنان خیره به راهم تا تو بیایی . انتظار من از تمام اقیانوس های بی انتها هم فراتر رفته : اما هنوز از تو خبری نیست. تمام ستارگان سپهر را با سر انگشتان لرزانم می شمارم تا تو بیایی : اما هنوز سیمای ماهت هویدا نشده . تمام قاصدکان پریشان را به سر تا سر جهان فرستاده ام تا از تو خبری بیاورند ، هم آواز همه ی چکاوک هایی هستم که از دوری محبوبی نغمه ی غم سر داده اند ، اما هنوز از تو خبری نیست. باید قبل از آنکه ناقوس مرگ به صدا در آورند ، قبل از آنکه آخرین شکوفه ی نارنج باز و آخرین غروب ، نمایان شود . پیش از آنکه اولین پرستوی مهاجر کوچ کند به دیدارم بیایی و من نیز همانند نسیمی نالان به پیشوازت می آیم.

ای آشنای دل ! یاسمن قلب شکسته ام ! مرا تا ویرانی پیش بردی و شیشه ی صبورای ام را با سنگ دلت شکستی . چرا به فکر نسترن های قلبم نیستی ؟ چرا به تار و پودم آتش می زنی ؟ چرا نهال آرزوهایم را که با تو شکل می گیرد و بزرگ می شود از ریشه در می آوری؟

ای تکیه گاه من ! قبل از آنکه ستاره ی عمرم افول کند به دیدارم بیا و ساغر امیدم را از شراب عشقت پر کن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت   توسط مرداب   |