تبليغاتX
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود - آهنگ زندگی

کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

چه کشیده ام ز هجرت که کسی خبر ندارد ، چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

آهنگ زندگی

دیروز که از برج خاطره هایم به اوج پروانگی پریدی و رویاهای شبا نه ام را به رنگین کمان واقعیت پیوند زدی ، فهمیدم که دوستم داری.

دیروز که با تلنگر احساست شیشه ی سیاه نا امیدی را شکستی و احساس امیدواری را به دهلیزهای قلبم روانه کردی شادمانه فریاد زدم که : می دانم دوستم داری.

اینک که دستان سبزت را حائل اندیشه های آسمانی ام کردی و به دریای خوشبختی سوقم می دهی و با مهربانی دیباچه ی قلبم را به الماس های سخاوتت مزین می کنی ، دیوانه وار می پرستمت از اینکه دوستم داری.

فردا که صدای پای خزان ، سکوت کوچه ی زمان را می شکند و برگ های عمر آدم ها ضمیمه ی خاطره ها می شود. تو از آلبوم روزهای گذشته عکس مرا با پولک چشمانت به دیوار قاب می کنی و روزهای متمادی با عکس کهنه ی جوانی ام حرف می زنی و من از پشت ابرهای سپهر ، نشسته بر رنگین کمان عشق ، اشک های سر خورده بر گونه هایت را عاشقانه می زدایم و می ستایمت از اینکه همیشه صادقانه دوستم داشتی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت   توسط مرداب   |