تبليغاتX
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود - بیا بهار من!

کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

چه کشیده ام ز هجرت که کسی خبر ندارد ، چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

بیا بهار من!

بیا بهار من ! بیا و پلک های خسته من را بگشا و وجودم را در برکه ی چشمانت غرق نگاه پر جاذبه ی خویش کن تا زیبارترین لحظه ی هستی از " ازل تا ابد" در سیطره ی چشمان سیاه تو متولد شود.

امشب دلم را برایت نقاشی می کنم . بیا قلب هزار تکه ام را با دستان مهربانت شفا بده و بند بند وجودم را با ریسمان محکم محبتت به هم بپیوند. از کوچه پس کوچه های دلتنگی ام که عبور می کنی سری به حریم تنهایی ام بزن.

من در قلبم را باز می گذارم و کوله بار عشقم را می گشایم تا اگر خواستی در مقدس ترین خانه ی دنیا در وسعت دل یک عاشق شیدا خانه کنی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت   توسط مرداب   |