تبليغاتX
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود - دستان اهورایی

کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

چه کشیده ام ز هجرت که کسی خبر ندارد ، چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

دستان اهورایی

نمی دانم بذر عشق تو را ، دستان کدام باغبان در کویر قلبم پاشید که شمیم آن ، همه ی

 فاخته ها و لادن ها را مست کرد.

نمی دانم طراوت کدامین اقاقی را پیشکش رویاهای آبی ام کردی که کلبه ی ویران شده ی

دلم ، بهشت همه ی پروانه ها شد. 

 بگذار در آرامش دریا  گونه ات غرق شوم و در احساس نقره ای ستاره ات تکثیر یابم تا شاید از

زندگی ، تبسمی سبز هم نصیب من شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1384ساعت   توسط مرداب   |