کاش یه جوری منو از من میگرفتی.....
قصه این خسته رنگ نمی دونی
تو پر از زمزمه فکرهای آبی
تو گرفتاری سنگ نمی دونی
نمی دونی چی غم سختی موندن
موندن به روی خود درها رو بستن
رفتن از یاد همه مثل یه قصه
تو فراموشی به مرگ خود نشستن
غم رو قلب خسته من خزه بسته
طاقتم مثل دلم در هم شکسته
دوست دارم جاری بشم مثل تو اما
نمی تونم خسته ام خسته خسته
کاش یه جوری منو از من میگرفتی
کاش منو به دست موج ها می سپردی
من تو این خستگی ها دارم می پوسم
کاشکی این خسته رو با خودت می بردی![]()
کاش میدانستی در این سینه گداخته چه دردی نهفته است کاش می شد این سکوت را شکست سکوتی که مرا مچاله خود کرده است تا ابد.![]()
