تبليغاتX
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود - چگونه می توانم فراموشت کنم؟

کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

چه کشیده ام ز هجرت که کسی خبر ندارد ، چه کنم که سوز و سازم به کسی اثر ندارد

چگونه می توانم فراموشت کنم؟

وقتی که خورشید به حسارت می نشیند جهانم گویای عشق تو نیست که با تو حرف بزنم.

هنوز خاکستر زمانم در خلوص دیدگانت شعله ور است. در حوالی کدامین چشم از طعم نگاهم

پرهیز می کنی . تو اسطوره نبودت طعم طلسم قصه هاست .

پس چگونه می توانم فراموشت کنم.؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت   توسط مرداب   |